nightcapz

Friday, October 30, 2009
جملات را که نیمه تمام رها می کرد
سکوت می کردیم تا پلک هایش در ارتعاش و تردید مداومت کند؛
و بعد تمام وجودمان به احترام فراموشی اش
...آخرین حرف ها را نقطه نقطه امتداد می شد
...
...
...
  0 comments

Thursday, October 29, 2009
و از عادت ماهیانه اش این بود که گاهی روی خط لب هایم
.کلمات انکار را لیس می زد
...ترس هایم ریشه می کرد
...دردهایش تازه می شد
  0 comments

Friday, January 2, 2009
در همان حالت نيمه هشيار، پتو را كه گويی به آن پيچيده بودم به سختي كنار زدم و بی اختيار ير حاشيه تخت نشستم. زمين سرد بود. .همينطور ديوار مجاور كه كمی آن طرف تر، پشت كمد لباس های همسرم تمام مي شد
.هنوز نخوابيده بود. گاهی تا ديروقت كار می كرد، گاهی هم نيمه شب بيدار می شد و كنار پنجره آشپزخانه سيگار مي كشيد
روی پنجه هايم بلند شدم، نگاهی به ساعت انداختم و به سمت در رفتم. دورتر، باريكه نوری روبروی در خانه را روشن كرده بود، كه همان لحظه فهميدم، چراغ اتاقم هنوز روشن است
از باريكه باز در به آرامی سرك كشيدم و ديدم كه كنار ميزم روی زمين نشسته است. كشوی ميز را باز گذاشته و مشغول خواندن نوشته های من بود. آن دفتر مربوط به چندين سال پيش بود. خاطرات روزهايی كه فرصتی برای نوشتن باقی می ماند و ماه هايی كه ما، تازه باهم آشنا شده بوديم. آن روزها در نثری ناشيانه، حتی تا چندين بار نام او را در هر سطر تكرار كرده بودم
پايم روی زمين كشيده شد و صدای كوچكی باعث شد تا باحالتی مضطرب به سمت در نگاه كند. آن شب دومين باری بود كه او را دراين حالت ديده بودم. خودم را كنار كشيدم و به آرامی به سمت تخت رفتم و دراز كشيدم
مرا نديده بود. با اين حال چند دقيقه بعد، درحالی كه با كمی اغراق در خواب آلودگی ام به نرمي چشم هايم راباز كردم، متوجه شدم در آستانه ی در ايستاده و با بهت خاصی مرا نگاه می كند
گفتم: هنوز نخوابيدی؟


  0 comments

Wednesday, December 24, 2008
از ما به شدن
از تو به کردن
...از ما به تو به کردن
  1 comments

Sunday, July 20, 2008
های اصلی، بیش از زیر سوال بردن صورتهای source گاهی دسترسی به
.پیچیده ی عینی، منطق بینایی مان را به چالش می اندازد
  0 comments

حوصله اش را داری امشب اندیشه هایمان را در بوته ی نقد بریزیم
و زیرش فندک بگیریم...؟
خامه هایش برای تو؛
...بی خوابی اش برای من
  0 comments

.مهمترین تفاوت تو با مادربزرگم، تنها و تنها در محل تجمع چین و چروک هایت بود
  0 comments


...کفش ها را باید شست


  0 comments

.انگیزه ها را باید هر از چند گاهی گردگیری کرد
خصوصاً آن دسته از انگیزه هایی که در مجاورت گرد و خاک های فضای انسانی اند
یا آنهایی را که در پستوهای ذهنی مان در انتظار فرصتی مناسب مخفی می کنیم و
امکان فراموش شدنشان می رود.
لزا به خانمی خوش برخورد، ترجیهاً با روابط عمومی (و خصوصی) بالا
.مسلط به گردگیری (با سابقه کار) به صورت نیمه وقت نیازمندیم
  1 comments

قاضی بیرحم درون، آن موهای فرفری اش را در آسیاب سفید نکرده
...تا تو بتوانی به این سادگی ها خواب زمستانی اش را آشفته کنی
  0 comments

Wednesday, July 16, 2008
به ارتباط میان سادگی و ماجراجویی فکر کرده بودی؟
کمی حوصله کن
...همیشه ماجرا از یک اتفاق ساده شروع می شود

  0 comments



Roads_Portishead_Dummy1997
  0 comments

Friday, June 13, 2008
یادت می آید عزیزم ! ؟
...آخرین ردیف از دیوارهایی که در مسیر کاشته بودی
باید بگویم تمام آنها به ترتیب روبروی من در صحت و سلامت سبز شدند
.و در زمستان روزهایم به بار نشستند

من امروز بر بالای بلندترین دیوار نشسته ام
...و خیال پایین آمدن هم ندارم
  1 comments

بیاد ندارم روزی از کودکی ام را بی دعوا و دغدغه
.با دوستانم گذرانده باشم
عموماً مرا بازی نمی دادند و من در جنون خردسالی ام
.به خواهر و مادرشان فحش های رکیک می دادم
بی ارتباط نیست که امروز در زمین کوچک زندگی ام
.هرگز کسی را بازی نخواهم داد
  1 comments

Friday, December 21, 2007
.بهمن لايت را از هر طرف روشن كنید تفاوتی در مزه اش نمی كند
-امور مشترکین همراه اول-
  2 comments

انگ‍‍یزه ها در مس‍‍یری يك سويه، به سمت تفكر س‍‍یر م‍‍ی كنند
...انسان در تشخ‍‍یص انگ‍‍یزه های خود، محدوديت م‍‍یدان ديد دارد

  1 comments

آخرين ف‍‍یلم از تريلوژی س‍‍یگار كل‍‍ید خورد؛
زنده ياد رسول ملاقل‍‍ی پور پس از ساخت ف‍‍یلم های "پاكت پاكت تا بهشت" و
.كون به كون تا جهنم" از آغاز ضبط "دود برزخ" خبر داد"
  0 comments

Wednesday, December 19, 2007
بارها او را در چنین شرایطی دیده بودیم ؛ لیكن این بار بیش از پیش درماندگی اش
لخت و عیان می نمود. آخرین باری كه با همان كلاه چرم كهنه اش از پیش ما
:می رفت، برگشته بود و به همسرم همان جملات همیشگی را تكرار میكرد
مواظب باشید؛ بچه ها خبر دادن خیلی از ماها هنوز تحت تعقیبیم. باید حواسمون جمع باشه تا آبا از آسیاب بیفته. و این بار اضافه كرده بود: من سه چهار نفرو
میذارم اطراف ساختمون تا اگه خدایی نكرده... میدونید كه چی میگم؛
...هر لحظه احتمالش هست كه دوباره پیدامون كنن
.و همسرم طبق معمول می خندید و با جملات كوتاه به او اطمینان می داد
همین دیروز دخترش آمده بود دم در. چند تا پیاز می خواست و با بغض میگفت این روزها حال پدرش بهتر شده، اما دكتر ها شدیداً ابراز نگرانی می كنند. دكترش میگوید معلوم نیست اگر روند بهبودی اش كامل شود، بتواند به زندگی عادی
:برگردد. بعد همین طور كه كنار در ایستاده بود و گریه می كرد اضافه كرد
من میدونم، اون بدون تشكیلات سرٌیش نمیتونه زندگی كنه. اون، اون اگه یه روز بفهمه همش دروغ بوده چی؟ ما به دكترش گفتیم قرص هاشو قطع كنه. به خاطر
خودش... فقط به خاطر خودش... بهتره این فرصت باقیموندرو هم هر جوری میخواد
.زندگی كنه. اون جوری كه فكر می كرده واقعیت داره
...اون اگه بفهمه همش خیالات بوده، ممكنه دیوونه بشه
و من كه از گریه های دخترك به شدت متأثر بودم، به جنون اجتناب ناپذیر پدرش فكر
. می كردم. او در هر حالت دیوانه بود
  0 comments

Friday, September 21, 2007
گويی همين ترس از ارتفاع است
... كه ما را بالا و بالاتر می برد
  2 comments

.زمينه هایی وجود دارد كه انگيختگی شان محسوس نيست
گاهی ساختارهای آينده در اين "زمينه ها" به صورت طبقات
.غير قابل تفكيك شفاف رشد می كنند
اين رشد ديربازده، مواد محيط را به آهستگی میجود، به طوری
كه اشخاص در سردرگمی نامتوازن ميان داشته ها و هزينه ها
.پس از مدتی سعی می كنند، مسيرهای تغذيه را محدود كنند
در نوسان ميان محدوديت و اغنا، ساختارهای جديد شكل
می گيرند و محصول اوليه آنها بر اشخاص ناگذير تحميل می شود؛
گمانه زنی ها و پيش بينی ها درهم می ريزد و مسير ها
.تغيير می كند
در اين شرایط توصيه می كنم به دود سيگارتان بيش از پيش
.توجه كنيد و به گيرنده های خود دست نزنيد
  0 comments

Thursday, September 20, 2007


Mojo Pin_Jeff Buckley
  1 comments

گاهی‌لازم می شود كارگردان
خود ادامه ی داستان را بازی كند؛
با در نظر گرفتن اين كه ممكن است قرارداد های تازه ای وضع كند
و هزينه ها را تعديل كند
  0 comments

عشق بازی‌ ما در غروب نارس آفتاب
و گشودن گره های كور بندهایی كه
...پاهای ما را در هم گره زد
  0 comments

بررسی مشكلات فنی
در فضای تنگ و نمناك جيب های عقب
So dankly...
So dankly...
  0 comments

Saturday, September 15, 2007


Night Time_Michel Vaillant
save target as


Waking up to these moments
Never quite complete moments
Nothing on my mind but silence
Taking all my time
Being still with you
Never said despite feeling...
  0 comments



Moon Mall_Jonny Greenwood
  0 comments

یعنی حد قابل قبول tolerance
...، يعنی انحراف مجاز، دامنه ی تغييرات
  0 comments

Friday, September 14, 2007
سرباز بی آنكه بدود، تا حد توانش تند راه می رود
گويی می ترسد كسی تعقيبش كند و به هر حال حضورش همانقدر شك رهگذران را
بر می انگیزد كه پرواز هواپیمایی. اما تا جایی كه چشمش می تواند در راستای
خاكستری آن خیابان سرراست ببیند، هیچ موجودی پدیدار نیست، و هر بار كه سرباز
رو برمی گرداند تا به پشت سرش نگاه كند، بی آن كه از سرعت اش بكاهد همچنان
...مستقیم پیش می رود، می بیند كه هیچ تعقیب كننده ای دنبالش نیست
پیادرو سفید پشت سرش همانقدر خالی است كه در همه ی جهات دیگر، فقط
خط جاپاهای چكمه های میخ دار خودش هست، كه هر بار سرباز رو برگردانده
...كمی انحراف نشان می دهد
  0 comments

وقايع، رويدادها، روياها
آن هنگام كه زوايای انحراف را می سازند
...در خاطره ها جاودانه می مانند




و زمان كه زوايای انحراف را منحنی می كند
...و زمان كه همه چيز را سكسی می كند

  0 comments

Tuesday, September 11, 2007
ابزار مخفی ای وجود دارد photoshop cs2 در
های تصوير object كه امكان تغيير جنسيت را برای‌هر گونه
قابليت تبديل هر گونه جنسيتی را sex converter فراهم می كند. ابزار
به جنسيت ديگر داراست. برای استفاده از اين ابزار، ابتدا سوژه ی مورد
.را انتخاب كنيد Rape گذينه ی tools كرده و از منوی select نظر را
.سپس با اين ابزار بر روی اندام های جنسی سوژه مكرراً كلیك كنید

:موارد استفاده
زمانی كه كارفرما سوژه ی 6 ساله ی مونث را*
.تشخیص می دهد erotic
.هنگامی كه شما خر می شوید و سفارشات دولتی می پذیرید*

كه پوسترهای ما را برای جمهوری اسلامی Adobe با تشكر از كمپانی
.می كند repair
  0 comments

:ذكر نيمه شب سه شنبه
اللهم احفظ كوننا من مسلمين والمسلمات

اين ذكر را 636 بار تكرار كنيد
،ودر حالی كه كونتان را رو به آسمان كرده ايد
.عضلات باسنتان را منقبض كنيد
  0 comments

Monday, September 10, 2007

.در فلزی كوچكی، مرز ميان اتاق و راهروی باريك بيرون است
.بیرون راهروی خلوتی است كه تمام همهمه اش را وامدار سوئيت های مجاور است
در نگاه اول به نظر می رسد كفپوش ها به طرز غیر‍معمولی تا اواسط
،دیوار تاریك انتها ادامه پیدا كرده اند و رد كفش های روی آن نشان می دهد
.مدت زیادی از آخرین نظافت راهرو می گذرد
او در اتاقش، كنار دیوار نشسته است وسعی می كند
...در این همهمه، همه را بخواباند
  0 comments


00:53 Pm
،ادامه داستان را آهسته تر می خواند
.تا همه را در این هیاهو بخواباند

02:33 Pm
پیش از آن كه كسی خوابیده باشد، قهرمان داستانش را
.در حادثه ای كودكانه از دست می دهد

02:37 Pm
به نقش "،" در جمله بیش از پیش پی می برد و
.به، دنبال، ساختار، تازه ای، برای، ادامه داستان، می گردد

??:?? Pm
سعی می كند در در هیاهوی اتاق بی تفاوت بخوابد
...سعی، می كرد، بخوابد
  0 comments

Tuesday, September 4, 2007
به تدريج
روزنه های واسطه
آن سوی آينه ها
...رنگ می بازند
  0 comments

:پلان 1
صفحات محو دگرديسی های محدود
...خطوط كوتاه اختيار و انحراف

:پلان 2
عناصر بی ارتباطی كه دوست دارند گاهی به فضای اطراف بپيوندند
...تك ياخته های اخته ای كه رويای تكثير دارند

:پلان 3
حسرت های سيال منفرد، با ساختار اتمی ناپايدار
...تحرك بی مرز دايره وار

:پلان 4
برف ديشب كه بر رد قدمهای خيابان نشسته است
...تسلسل ممتد سايه ها و انعكاس
  0 comments

.در اينجا می توانيد ببينيد سن واقعی تان چقدر است
.همينطور اين كه تا چند سال ديگه زنده ايد
البته گفته باشم كه اين تست فقط برای افرادی جواب
ميده كه خارج از ايران زندگی مي كنند؛
اگر در داخل ميهن اسلامی هستيد، در انتها 6-7 سال
.به سن بدست آمده اضافه كنيد
  0 comments

Monday, September 3, 2007


The Oldboy

save target as

  1 comments

Friday, August 31, 2007
ورق های محدود پيش رو
،و چند حالت مكرر، كه راوی در اين فصل از بر كرده
.شخصيت قهرمان را بيش از پيش زير سوال برده است







  0 comments

سكوت او در اين حالت معنای متفاوتی دارد
چيزی شبيه سكوت مادربزرگ هنگامی كه ادامه ی داستان را خوابش برده
.و وقت خوردن قرص های خواب آورش گذشته باشد

------------------------------
كناره های خيس و خالی خيابان
كه رد قدم های تو را تا انتهای تاريك افق تعقيب مي كنند؛
و من كه لب های تو را در ازای فراموشی اش
.روی ديوار، برای عابران نقش می كنم
  0 comments

اطلاعيه شماره 243

.در اين مكان به زودی كاندوم بيهوشی عرضه مي گردد
ن.‍‍ی : اين كاندوم تا اطلاع ثانوی شما و پارتنرتان را در كنار هم نگه مي دارد
  0 comments

Sunday, August 26, 2007
...بازگشت عادت های روانی سیزده سالگی
جویدن پوست رویین مفاصل میانی انگشتان دست راست
  0 comments

Saturday, August 25, 2007
.و بچه برای همیشه ناپدید شده. سرباز تنهاست، سر جایش ثابت ایستاده
این هم خیابانی ست مثل بقیه. بچه آورده اش اینجا و تنهایش گذاشته، مقابل
خانه ای مثل بقیه، و به اش گفته: -همین جاست
.سرباز نگاه کرد به خانه، به خیابان، از این سو به آن سو، و به در
.این دری بود مثل بقیه
.خیابان دراز بود و تاریک با مجموعه ای از محوطه های روشن
.زیر همان چراغ های چدنی با تزئینات از مد افتاده
پسرک باز هم رفته؛ اما به جای آن که رو برگرداند، مستقیم در همان جهت
.پیش رفته
.چندین متر رفته و بعد، ناگهان، شروع کرده به دویدن
.شنلش پشت سرش تاب می خورد
مستقیم پیش می رفت، به زودی ناپدید می شد، باز زیر هر چراغ خیابان پدیدار
می شد، ناپدید می شد، و باز، کوچک و کوچکتر
... بی شکل محو در دل شب و برف
.سرباز تنهاست، به دری که مقابلش ایستاده نگاه می کند
چرا بچه به جای هر خانه ی دیگری این خانه را به او نشان داده، در حالی که به او گفته بودند فقط بیاورش به این خیابان؟ باری، این چه خیابانی ست؟
آیا واقعا همانی ست که هم اکنون درباره اش حرف می زدند؟
. سرباز دیگر یادش نیست اسمی که مرد شل آنقدر رویش اصرار می کرد چه بود
...چیزی بود شبیه مالار یا مالیبار، مالاردیه، مونتوار، موتاردیه
.نه این شکلی نبود
  0 comments

به نقل از خبر گزاری فارس، چند فعال سیاسی دانشگاه اراک
در پی افتادن مجدد در درس تنظیم خانواده
:ضمن تقاضای تجدید نظر اعلام داشتند
به خدا ما درست تنظیم کرده بودیم، خودش تکون خورد
  0 comments

Friday, August 24, 2007
I want to live life, and never be cruel
I wanna live life, and be good to you
And i wanna fly
I'll never come down
And live my life
And have friends around
We never change
do we?
no no...
We never learn
do we?
We never change do we?
no no...
We never learn do we?
So i wanna live, in a wooden house
I wanna live life, and always be true
I wanna live life, and be good to you
  2 comments

حالا که وقت اضافه آورده اند، به دنبال مصداق ها می گردند
سیگارشان را با دقت بیشتری می گیرند
و سعی می کنند انگشتشان نلرزد
  1 comments

دکتر زنگ زده و میگه کار ما چی شد
سعی می کنم بهش بفهمونم وضعش خیلی تخمی بوده و بیشتر کار می بره
می گم البته پنجاه درصد کار انجام شده
ن.ی : پنجاه درصد کار، عبارت است از گرم کردن کونی که از کار کردن
برای دکتر دلسرد شده
----------------------------------------


دیشب همه چی بازکردنی بود
...دیشب همه چی
  0 comments

Tuesday, August 21, 2007
We believe something that be scale for some facts
although we know that believe neer exist
but the facts simply are reality?
you shouldn't culprit us to idealistic mind!
We just evaluate darkness depth of Ourselves negativ space...
  0 comments

Sunday, August 19, 2007
درراستای بهینه سازی مصرف انرژی
همه چیز در ما به حداقل میرسد
سطح درجه هشیاری در کمترین میزان ممکن حول نقطه صفر در نوسان است
و ما فرق میان مارلبرو و فروردین را نمی فهمیم
  0 comments


  0 comments

© 2006 nightcapz| Blogger Templates by N.Yegg.

 
 
Archives