nightcapz

Thursday, July 28, 2011
مدام با خودم فکر می کردم که دیگر برای آن کارها پیر شده باشم. شاید این که مثلاً از من گذشته باشد و حال آن که تو دوباره اینجایی... و اگر دلیل بودن تو چیزی جز توانمندی های پنهان من بوده باشد، بیش از پیش اطمینان دارم که تحمل این شرایط دیگر از توانم خارج شده است. این انتظار بی دلیل تا کجا میتواند ادامه داشته باشد؟ حتی اگر بپذیریم گذشته بهانه های بیشتری برای هم آغوشی دستمان میداد لااقل امروز دیگر چیزی برای از دست دادن نخواهیم داشت
  0 comments

Friday, July 8, 2011
هنوز هم صدای من
زیر گوش های تو
پندهای قدیمی را
تکرار می کند؟
  1 comments

مثل این که این روزها روی یک سطح سیال پهن شده باشی
تفکیک شده باشی
چیزی شبیه قطره های روغن روی آب
...رقیق شده باشی
...لخت شده باشی

!و من کارهای مهم تری داشته باشم
  0 comments

© 2006 nightcapz| Blogger Templates by N.Yegg.
www.irulz.com

 
 
Archives